واجد على خان

75

علم الأبدان ( فارسى )

گردد نيز فاسد گرداند و آخر به هلاكت انجامد پس افتقار باستفراغ ثابت باشد و قى و اسهال و فصد و ارسال علق و محجمه مع الشرط و تعريق و جماع كه بانزال باشد و استحمام و جارى شدن خون حيض و ادرار بول همه داخل استفراغات‌اند و وقت ضرورت به غير استفراغ چاره نباشد و همين استفراغات چون از حد اعتدال بگذرد و يا به غير ضرورت يا بدون حاجت يا باقراط باستعمال درآيد احباس آن ضرور شود و اگر نكند كار به هلاكت رساند فى الجمله استفراغات مفرط موجب غلبه برودت و تجفيف بدن و ضعف ارواح و قوىست و احتباس مفرط اعنى عدم جارى شدن اينها برحسب خواهش طبيعت باعث حدوث انواع امراض و مفاسد بدنىست پس استفراغ و احتباس هر دو ضرورى باشد ششم از سته ضروريه اعراض نفسانى ست واضح باد كه اعراض نفسانى كفيات‌اند كه عارض مىشوند نفس را و اعراض نفسانى را حركات نفسانى نيز گويند و اطلاق لفظ حركت بر نفس جائزست زيرا كه مراد به حركت نفس حركت قواى نفس‌ست و قوى تنها بذات خود حركت نمىكند بلكه بواسطه ارواح كه حامل قوىست متحرك مىگردد و حركت نمىكند ارواح و قوى تا وقتىكه نباشد با وى چيزى كه بكشد و روان سازد آن را و آنچه بدين كار آيد خون رقيق‌ست و صاف ازينجاست كه روح بهر سو كه حركت مىكند خون نيز بدان جانب متحرك مىشود و حمرت وجه در غضب و فرح و صفرت وجه در فزع و غم و هم و خجالت موئد اين قول‌ست و اعراض نفسانى كه آن را حركات نفسانى نيز گويند شش‌اند غضب و فرح و فزع و خجالت و غم و هم و جميع اعراض نفسانى را حركت روح لازم‌ست و سبب حركات نفسانى آنست كه نفس را انفعال لاحق مىشود از ملائم يا منافر يا از آنچه در وى ملايمت و منافرت هر دو جمع باشند و تفصيل هر يكى از حركات نفسانى شش‌گانه كرده مىآيد بدانكه غضب كيفيتىست نفسانى كه بمصاحبت او حركت مىكند روح بخارج جهت انتقام از موذى و فرح كيفيتىست نفسانى كه به تتبع او حركت مىكند روح بخارج جهت وصول بمطلوب و فزع كيفيتىست نفسانى كه بمصاحبت او حركت مىكند روح به داخل بدن از خوف موذى خواه آن موذى واقعى بود خواه تخيلى و معنى فزع ترسيدن‌ست و غم كيفيتىست نفسانى كه به تتبع او حركت مىكند